پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

293

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

برخى از ايشان اين پاسخ را كودكانه شمرده ارجى نگزاردند ، برخى ديگر آن را دليل پشت گرمى او شمرده دانستند كه او بر فيروزمندى خود اميدوار است و نيز آينده را نيك سنجيده مىخواهد داريوش اگر اين بار هم شكست يافت گناه را به گردن شب نياندازد ، بدانسان كه در شكستهاى پيش به گردن كوهها و درياها مىانداخت بلكه آشكار بشناسد كه بخت از او برگشته و بار ديگر به آزمودن سخت برنخيزد . و چون سركردگان از او اين پاسخ را شنيدند از گرد وى بيرون رفتند و او باز مانده شب را آسوده‌تر از ديگر شبها خوابيد و چون بامداد زود سركردگان به چادرش آمدند و او را با آن آسودگى در خواب يافتند سخت در شگفت شدند و چون وقت مىگذشت كه نبايستى منتظر بيدار شدن او باشند پارمنيو بر سر بالين وى رفته دو يا سه بار او را به نام خود صدا كرد و چون بيدارش كرد چنين گفت : چگونه روزى كه جنگ بسيار بزرگى را در پيش داريد اين‌گونه آسوده خوابيده‌ايد ؟ تو گويى پيش از دست زدن به جنگ فيروزى را به چنگ آورده‌ايد كه چنين مطمئن مىباشيد ؟ ! الكساندر لبخندى زده چنين گفت : مگر اين‌چنين نيست ؟ ! بارى نه اين است كه ديگر نياز نداريم در اين بيابانهاى بيكران و ويران از دنبال داريوش گرديده براى جنگ كردن وى را جستجوى بنماييم ؟ ! راستى هم او نه پيش از جنگ اين‌چنين استوارى از خود نشان مىداد در گرماگرم جنگ نيز همچنان استوار بود و خوددارى شگفتى مىنمود . با آنكه جنگ چون درگرفت تا دير زمانى پياپى حال ديگرى پيدا مىكرد و سرنوشت آن دانسته نبود . دست چپ سپاه الكساندر كه سركرده آن پارمنيو بود سوارگان باختر چنان حمله سختى بر سر آن آوردند كه ماكيدونيان ايستادگى نتوانسته ميدان دادند و پراكندگى به ايشان راه يافت . در اين هنگام مازايوس « 1 » يك دسته از سپاهيان را روانه ساخته بود كه گرديد ، به ناگاه سپاهيان ماكيدونى را پيدا كرده پاسبانى را كه براى نگهدارى بنه برگمارده‌اند بكشند و چون اين خبر به پارمنيو رسيد سخت پريشان گرديده كسى نزد الكساندر فرستاده پيغام داد كه اگر دسته‌اى از سپاه را براى نگهدارى بنه نفرستى همه لشكرگاه و مالهايى كه داريم از دست ما خواهد دررفت .

--> ( 1 ) . Mazaeus